سفارش تبلیغ
صبا ویژن
« أَوْ لَـمَسْتُمُ النِّسَآءَ ؛ یا زنان را لمس کردید»پرسیدم . فرمود : «مقصود، همبستر شدن است ؛ لیکن خداوند، عفیف است و عفّت را دوست دارد . لذا آن گونه که شما نام می برید، نام نبرده است» . [حلبی - از امام صادق علیه السلام درباره [مقصود] سخن خداوندـ عزّوجلّ ـ]
کل بازدیدها:----62042---
بازدید امروز: ----6-----
بازدید دیروز: ----30-----
تو آخر منو می کُشیا

 

نویسنده: فاطمه ماندگار
پنج شنبه 87/3/2 ساعت 9:59 صبح

می خواهیم « گل فاطمه » ببوییم مشام جان را آماده سازید...

هر چند دختر پیامبر، مقامی والاتر از فهم ما وشخصیتی عظیم تر از درک ما دارد،

هرچند فاطمه  زهرا( ع) یکی از پرده نشینان ِ حریم « عصمت» است,

اما اخلاق ورفتارش می تواند- وباید- برای ما « الگو » باشد.

معصوم بودنش با اسوده بودنش برای ما نه تنها ناسازگارنیست،

بلکه با اطمینانِِ ِبیشتر به این آیین? « ایزدنما» واین «محمّد ثانی » می توان نگریست و« چگونه بودن »

را از آن آموخت .

نیازی به مجامله ولفّاظی وعبارت پردازی نیست.

این خورشید روشنتر از است که به توصیف ما نیازمند باشد.

می خواهیم به همان راحتی وسادگی که برابر « آینه » می ایستیم ،ومقابل او صاف ورفتار زهرای اطهر( س) بنشینیم وچشم دل در جلوه های رفتار پیامبرگون? این زهر? فروزان بدوزیم.

واینک برخی از این جلوه ها:

هر گاه نزده پیامبرمی رفت ،رسول خدا به احترامش برمی خاست فاطمه را می بوسید

وآن حضرت را در جای خودش می نشاند. 

هر گاه هم که رسول خدا بر فاطمه( ع ) وارد می شد، زهرا برمی خاست وپدر را می بوسید وآن حضرت را در جای خود می نشاند.

پیامبربارها به او می فرمود : پدرت به فدایت !....

 علی وفاطمه « علیهما السلام » نسبت به تقسیم کار وخدمت ،برای داوری نزد پیامبررفتند.

رسول خدا ( ص)این گونه تقسیم کرد : 

کارهای داخل خانه برعهد? فاطمه وکارهای بیرون خانه باعلی .فاطمه (ع) گفت : تنها خدا می داند که چه قدرخوشحال شدم که رسول خدا بارِکارهای مردانه را از دوشِ من برداشت!

فاطمه ( ع) هر صبح  دوشبنه به مزارشهیدان می رفت وبر سر قبر حمز? سیدالشهداء حاضر می شد وبرای اواز درگاه خداوند ، مغفرت و رحمت می طلبید.

زهرا ( ع) از عبادت پیشه ترین افراد امت بود آن قدر به عبادت می ایستاد که پاهایش ورم می کرد، در مناجاتهای طولانی اش برای زنان ومردان مؤمن دعامی کرد ونام می برد.

برای تسبیح گفتن تسبیحی داشت از یک نخ پشمین گِره گره که به تعداد تکبیرها گره خورده بود.

آن را می گرداند وتکبیروتسبیح می گفت ، تا آنکه حضرت حمزه شهید شد.

از آن پس از تربت قبر او تسبیح ساخت مردم از او پیروی کردند.

راستگو بود وصداقت در لهجه داشت .

از این رو « صدّیقه » لقب گرفت.

در جنگ احد حضور داشت وقتی پیامبر مجروح شده بود به مداوای او پرداخت .

علی ( ع) آب می ریخت وزهرا (س) خون زخمهای پیامبر را می شست .

در خانه گندم آرد می کرد، خمیر تهیه می نمود ونان می پخت .

در اثر کار زیاد در خانه دستانش تادل می زد ولباسهایش غبار آلود می شد.

گاهی فرزندش را در آغوش داشت وشیر می داد، با دست دیگرش آسیاب می کرد.

 شیر می داد با دست دیگرش آسیاب می کرد.

وقتی همسرش علی (ع) از جنگ باز می گشت ،زخمهای تن او را پانسمان ومداوا می کرد،لباس واسلح? خون آلودش را می شست واز وی خبرهای جبهه وجنگ را می پرسیدواو را به خاطر آن همه فداکاری می ستود.

علی (ع) وقتی به خانه می آمد وبه زهرا می نگریست همه غصه ها وغم هایش برطرف می شد.

« زهرا » همواره در صدد تأ مین رضایت خاطر« علی » بود وهرگز او را غضبناک وناراحتی نساخت

 وهرگز به همسرش دروغ نگفت وازدستوره او سرپیچی نکرد این سخنی واعترافی بود که خود فاطمه ،       

 در بستر بیماری وپیش ازشهادت بر زبان آورد....

نسبت به فرزندانش ،محبت شدید داشت واین محبت را ابراز می کرد، آنها را می بوسید.

 هنگام عبادت خدا از همه چیز فارغ می شد ومحو جلوه های پروردگار می گشت .

بهترین حالت را برای حفظ عفات زن درآن می دید که نه چشم نامحرم به او بیفتد ونه دید? او به مرد بیگانه نظر کند .

حتی از نابینایی که خدمت رسول خدا آمده بود رو می گرفت ومی فرمود :

هر چند او مرا نمی بیند ولی من او را می بینم !...

زندگی ساده داشت وجهیزیه ای مختصربه خان?علی (ع) برد.

به سؤالهای دینی زنان مدینه پاسخ می گفت وهیچ به ستوه نمی آمد ومشتاق آن بود.

برای «اخقاق حق» ولیّ خداازهیچ کوششی فروگذارنمی کردودردفاع ازامامت وحمایت

ازرهبری ،کتک خورد وآسیب دید.

راستی ... زندگی ما تا چه حدّ به آن « آسوه» شباهت دارد؟

بانوان تا چه حدّ می کوشند « فعالیت اجتماعی »  را با حفظ «عفاف » بیامیزند؟

تیرهای مسموم نگاه ،از هرسورها  می شود .

جاذبه های «دنیازدگی » وتجمل پرستی » خیلی ازایمانها وباورها وارزش گرایی ها

را به تاراج می برد.

 توفان ِ «مصرف زدگی » ،شعله های بسیاری از ایمان را خاموش می کند.

اما ... اگر « فاطمه » الگوی زیستن باشد،

اگرعشق وجذبه ای که «آخرت » و«بهشت » ،در دل فاطمه داشت ،در جان ِ زنهای این روزگارهم جوانه بزند، اگر بی اعتباری وناپایداری جلوه های زودگذرحیات مادی و آب ورنگهای بی ثبات ِ

« زندگیهای مصرفی » برای خواهران ما آفتابی شود-

آن گونه که برای صدیق? طاهر بوده واگر معنویت وعرفان وقناعت جهیزی? زندگی گردد ومای? برکت ِ ازدواجها،خانه ها وخانواده ها شود،

در این صورت آفتاب همیشه از« مشرق باور» طلوع می کند.

و... زندگیهای در فروغ « مهتاب صداقت » روشنایی می یابد.

آیاهنوز هم در پاسخ اینکه « الگوکیست ؟» تردیدی وجود دارد؟

اگر هر کس دیگر وهر جماعت دیگری ندانند که «مدلهای خداپسند»  در ساختار شخصیت فردی واجتماعی چگونه است ،امت محمد وشیع? زهرا، بخوبی می داند وآسوه های را می شناسد.

اگر هر کس دیگر هم بگوید: مگر خدا ، پیامبررا نستوده است؟

مگرعلی ( ع ) میزان نیست ؟

مگر رضای فاطمه ، عین رضای خدا نیست ؟

نه تنها برای شیعه واهل قبله بلکه برای هرانسانی درهرجا هرزمان،نه هرزبان ونژادوفرهنگ،خاندان عصمت ،« الگو» یند.

با افتخار می توان به هر که می پرسد: « چگونه باید زیست » و« چگونه باید بود؟ » پاسخ داد.

                                                        

                                                    « مثل فاطمه »


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه ماندگار
دوشنبه 87/2/30 ساعت 12:19 عصر


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه ماندگار
سه شنبه 87/2/24 ساعت 5:43 صبح

 

شفا خانه یاد ..... 

 این «دل » هم گاهی خرجهای سنگین روی دست انسان می گذارد.

اگردراولین فرصتی که متوجّه « بیماری روحی » می شویم آن را مداوا نکنم ،ریشه می دواند وجان گرفتارغدّهای بدخیم « رذائل » می شودو درمانش دشوارگاهی هم غیر قابل علاج می گردد.

 نگاهی به آنان که دربستربیماری افتاده اند کافی است که انسان رامتوجّه«عمق فاجعه» وفراگیری خطر سازد . شما چه تعداد ازاین گونه گرفتاران را می شناسید؟

خودتان چطور ؟

تاچه حدّ از سلامتی روح وعاغیت جان بر خوردارید ؟

وقتی « عفونت گناه » دل رادرمعرض نابودی قرار می دهد، 

وقتی « جان » در قفس تن ،دچارتنگی نفس می شود،

وقتی « قلب » گرفتارفشاروسوسه های ابلیس می گردد،

وقتی سلسله اعصاب «خداترسی »و« یادمعاد» ازکارمی افتد

وحسَ وحیات خو د رااز دست می دهد

ونیش زهرآگین حسد و جراحت کبرو غروررا احساس نمی کند،

وقتی « پای اراده» سست می شود،

وقتی « دست نیکی » فلج وبی حسّ می گردد،

وقتی « چهر?روح » ،دراثرتکرارگناهان زشت می شود،

اینجا ست که باید به « مداوای روح » پرداخت وغدّه های رذائل را جرّاحی کرد

 و« تب شهوات» را پایین آوردو« فشارغضب» راکنترل کرد.

کدام شفاخانه است که «جان بیمار» را درمان می کند؟

کدام « دارو» است که تشنّج روح افسردگی روان را برطرف ساخته، 

شورونشاط وامید می بخشد؟

کدام طببیب است که «نبضدل » مارا می گیرد و« ضربان هوا نفس »

و« تب خودخواهی » رامی سنجد ونسخ? مناسب برای درمان آن می نویسد؟

مشکل این است که بیماریهای روحی ومعنوی به این زودی خودرا نشان نمی دهد .

تنها افراد تیزهوش ودقیق می توانند ناهنجاریهای رفتاری را که نتیجه «عفونت قلب » است،

تشخیص دهند وبه فکرمعالجه بیفتند.

به قول حافظ :

« طبیب روح ،مسیحادم است ومشفق،لیک               چو درد درتو نبیند،که را دوا بکند؟ »

 

مگر باکتمان درد وانکار بیماری، مشکلی حلّ می شود؟

فکر می کنید برای بر طرف کردن « ضعف ایمان » به کدام « مرکز توان بخشی » باید مراجعه کرد؟

غذای تقویت اراده چیست؟

شربتی که سینه را از خلطهای مسموم «کینه» و« ریا» و« نفاق» صاف کند،کدام است؟

معجونی که جراحتهای روح را مداوا کند کجا می فروشند؟

آه.... که چه بیمارستانی است جامع? دورازخدا !وچه تیمارستانی است دنیای دنیازدگان وآخرت گریزان!فکر می کنم گاهی باید برای بیدارکردن وجدان وفعّال کردن فطرت،« شوک یاد» وارد کرد

 و« ویروس غفلت » راکشت.

غفلت ،تنها یک بیماری فردی نیست ،بلکه به دیگران هم سرایت می کند.

دم خور بودن با غفلان ،دیگران را هم به غفلت یاحدّاقل به « تغافل » وبی خیالی وبی دردی می کشد

درد مخصوصِ ِ « مرفّهان بی درد»!

لهوولعب،از«مواد مخدّر» روح وعقل است، سرمستی گناه،هوش وبصیرت آدم را خمارمی کند،

کاش یک «زلزل? روحی » به قدرت هزارریشتر، روحیّات وزندگیها را زیر ورو کند.

گاهی یک « توب? نصوح » حکم جرّاحی کامل را دارد.َ

حضور در مجالس ذکر وحال وگریه ودعا وزیارت گاهی مثل واردشدن به « اتاق عمل » است.

نتیجه اش یک اتنقلاب روحی وبهبودی کامل است،  

ولی ...به شرطی که انسان به دستورالعملهای طبیبِ جان عمل کند وباز هم ناپرهیزی نکند. وبر خلاف نسخه رفتار نکند تا بیماری ،دوباره به اندام روحش وارد نشود.

« پشیمانی » مثل یک دوا تلخ است، ولی عافیت روحی میآورد.

آنکه هرگز تلخی ندامت برگناه وخسران را نمیچشد درز لذ ّتهای خیالی همچنان میماند ومیماند، تا آنکه

« غدّ? معصیت » سراسر قلبش وسینه اش را می گیرد.

آن وقت است که می گویند:

«دیر شده وکار از کار گذشته است»!

خوشا تلخی پشیمانی !

و... خوشا لذّتِ توبه.


    نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • خدایا ..............
    اولین فرمان الهی
    شهادت بانوی دو عالم بر فرزند غائبش و تمام شیعیان آن حضرت تسلیت ب
    همه آرزویم اینست...
    نمی دانم...
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • مطالب بایگانی شده

  • لوگوی دوستان من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در وبلاگ

  •